حمد الله مستوفى قزوينى
256
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
5415 همىخواست گشتن از آن زن جدا * سخن گفت از اين كار با مصطفى اگرچه موافق نمودش سَخُن « 1 » * ولى پاسخ افگَند از اينگونه بن : « چه ديدى در او عيب ؟ » گفتا كه : « من * نه از عيب گويم به كارش سخن كه ايدون همى در دل آيد مرا * كه او را كنون كرد بايد رها » نبى گفت : « زن را نگهدار وز اين * گذر كن ، مگو نيز پيشم چنين » 5420 نپذرفت از او زيد و دادش طلاق * ميان زن و شوهر آمد فراق چو آمد به سر عُدّهء نيكزن * فرستاد پيش پيمبر سخن كه : « از بهر تو كرد شويم رها * سزد گر تو اكنون بخواهى مرا » نبى خواست كو را كند زن وليك * به صورت نمىديد اين كار نيك از اين شرم بودش كه خواهد ورا * سروش آمدش پيش از اين از خدا 5425 رسانيد از حقّ به سيّد سلام * به دو گفت : « دادت خداوند كام « 2 » ترا كرد پيوندِ زينب مباح * در اين بست بر عرش يزدان نكاح و ليكن از اين پس نگهدار چشم * مبادا كه آيد ز دادار خشم » پيمبر چو بشنيد ، گفت اينچنين : * « كه خواهد به دو مژده بردن در اين » ؟ دُژم شد دل عايشه چون شنيد * ز گفتار او روى درهم كشيد 5430 نبى گفت ك : « اى زن ز قول خدا * نشايد تُرُشْروى گشتن ترا » زنى شد ، به زينب از اين مژده بُرد * همه زيورش زينب او را سپرد رسول خدا شد سوى خانِ زن * بپيوست با زينبِ پاكتن به عقدى كه بستند بر آسمان * نفرمود تجديد عقدى در آن بماندند باهم دو فرّخ همال * چنين تا پيمبر گرفت انتقال 5435 و ليكن پس از پيشواىِ بشر * ز ديگر زنانش شد او پيشتر ميان زنانِ نبى افتخار * بدين كرد : « بست عقد من كردگار »
--> ( 1 ) ( ب 5416 ) . : سخن ( كذا فى الاصل ) . ( 2 ) ( ب 5425 ) . در اين باب رجوع شود به قرآن كريم ، آيههاى شريفهء 35 تا 37 از سورهء مباركهء احزاب ( 33 ) .